طناب ها

دارند تند تند می روند.با سرعتی که هرکس هنگام فرار از دهشت ناک ترین واقعۀ عمرش می رود، می دود. دارند طنابها رامحکم تر می کنند. با قدرتی که هر ملاح ورزیده ای بادبانها را می کشد، سخت می بندد. دارند تند تند نفس می کشند. با شدتی که هر ماهی از آب بیرون افتاده ای هوا می مکد، می طلبد. دارند دیوار ها می سازند، به آن بلندی که هر امیری برای گریز از دشمنش برمی فرازد، پنهان میشود.

دارند می زیند، این گونه می اندیشند. با همان ناآگهی که هر کس هنگام مرگ می اندیشد. رستگار می شود؟ می میرد؟ می میرد.

  
نویسنده : حامد ملک ; ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧
تگ ها :


نگاه های آن دو

چشم.به نظر واژه جالبی می رسد. مثل همه واژه های چند پهلو و ویژه، کاربردی مناسب احوالش باید یافت تا به موضوع اصلی این نوشته واره رسید. نویسنده خودش هر از چندگاهی به استفاده این کلمه می اندیشد. مثلا در زمان مواجهه غیر منتظره با اوامر خانم والدۀ عیال یا پس از برخورد توپ به صورت و مخصوصا به منطقه عضو مورد نظر و این آوا که "آی چشم" و ...

 نه موضوع این نیست. موضوع به یکی از پر مصرف ترین و مستعمل ترین کاربرد های این واژه برمی گردد اما از نوع ویژه اش. حتما دیده اید پشت فلان وانت نوشته اند " چشمانت مرا چنان سوزاند که کبریت (بهمن) خرمن همسایه را " یا چیزهایی از این دست که نشان از تکرر استفاده از این واژه در کوچه پس کوچه های خلاقیت نویسندگی دارد. ن-پ نیز می خواهد از دریافتی صحبت کند که محتملا پشت وانت قابل نوشتن نیست و اندکی تفاوت نگاه به ابزار نگریستن را طلب می کند و این نگرش خود رفتاری مانند گرفتن آینه روبروی آینۀ دیگر است که هزار تصویر از آنچه مکرر است را به گونه ای نو تکرار می نماید. نگاه چشم در چشم را می گویم. شاید بگویید آن نیز بسیار مکرر به قلم آمده. قبول می کنم اما زمانی که صحبت از نگاه دانای آن پیر یا نگاه چشم در چشم دو معشوق قدیمی یا نگاه رستم به افراسیاب در میدان نبرد باشد حتی وقتی موضوع نگاه چشم در چشم آن "سگ" به والدینش! یا صاحبش باشد.

 این بار اما نگاه، نگاه آن چشمهای پر رنگ آنهم معمولا از پشت آن عینک آرتیستی از نوع شبه POLICE  است که به این زودی ها نخواهی فهمید معنی اولیه اش چیست. همین لحظه می گویم که با آن یکی نگاه! اشتباه نشود که آن هم از پشت عینک آرتیستی اما از نوع "دکتری" آن و معمولا آنقدر شفاف و خورسند نگاهت می کند که باور نمی کنی هر دوتان در این دنیای دردآلود زندگی می کنید. باری "آن مرد" اینگونه نگاهت می کند؛ نگاه مادر دنیا به فرزند نا خلفش. تمامی سالهای آشنایی ن-پ با او که اکنون نام "آن مرد" را یدک می کشد و در حقیقت "استاد کتابت مکتوبات فرزانه پسند" نیز خوانده می شود، این نگاه همانگونه بوده که مرقوم شد؛ نگاه مادر دنیا به فرزند نا خلفش و کاش بدانید اولین برخوردتان با این نگاه چگونه خواهد بود اگر آینه تان تمیز باشد. دیدن هزار رنگ از خودتان در آینۀ هزار رنگ عالم. این چیزی است که بعضی ها به آن ترسناک، عجیب یا به ضم عمومی آن خاص گویند. اینگونه نگاه را از چه وجودی انتظار دارید؟ هیچ به این موضوع فکر کرده اید که شیوه نگاه تا چه اندازه به شکل و شمایل و قد و بالای روح مربوط است؟ آن آقای شیک پوش با لحجه آنچنانی مدرنش می گفت: این حرفها چیه یه کم واقع بین باشید. نگاه کردن آدما به نوع تربیت و خانوادشون بستگی داره. بله پذیرفتنی است اما نه برای "آن مرد". تربیتش از نوع مطلوب و روشنفکری است. همراه با حرف زدن آرام و حروف واضحی که با صفیر و شفافیت خاصی ادا می کند. اگر موضوع دانشی در میان باشد که نا آگاهان اظهار نظر کرده باشند کمی خشن تر میشود ولی هنوز آن حجب ناشی از تربیت را با خود دارد. ولی لحظه ای را آرزو کنید که به قسمتی از پیچیدگیهای زشت کائنات بر خورد کند. دوست دارم آن آقای شیک پوش آنجا باشد و واقع بینی لرزانش را در آن چشمها ببیند که به خاکستر تبدیل می شود. آن نگاه را نمی شود نوشت. روح "آن مرد" عالم را می بیند و چشمانش نیز عمقی از عالم را می نمایاند که می توان در آن غرق شد. ترسناک است؟ ن-پ شخصا عاشق اینگونه ترسیدن است. عجیب است؟ بدیهی است مگر آن قسمت عالم که او می بیند عجیب نیست؟ خاص؟ ن-پ که تا کنون به این خاصی ندیده است. آن روح از آن "آن مرد" با آن نگاه است. روزی تمام نمای آن شبکه در آن نگاه جاری خواهد شد و آن روز یکی از آرزو های ن-پ نیز برآورده می شود. آرزوی دیدن معماری کل!

 اما یادتان می آید از آن یکی نگاه چه شنیدید؟ آن نگاه شفاف و خورسند که انکار و رد همۀ درد های عالم است. آن چشمها را وقتی که اولین بار می بینید شاید این اشتباه برایتان پیش بی آید که انگار آدم نیستید. نه اینکه فکر کنید تحقیر آمیز یا آنقدر بی اعتناست که اینگونه برداشت می کنید. نه! آنقدر آرام و شفاف است که انگار آنجا نیستید. آخر معمولا این روزها آدمها را به اندازۀ دردشان می بینند. هر که بیشتر درد دارد مهم تر و انگار عمیق تر به نظر می رسد. آن نگاه اما شفاف ترین ها را می بیند. دلتان می خواهد طولانی و بی وقفه نگاهتان کند. و نه این که فکر کنید ن-پ بخاطر درک آن نگاه از فضا، آسمان لایناهی و دانش این را دیده است. ماجرا ساده تر از این حرفهاست. "دکتر" هم در خانوادۀ فرهنگی و اصیلی رشد کرده و همان صراحت و شفافیت کلام را دارد با این تفاوت که اتم و سحابی زیاد برایش فرقی نمی کند که به خاطرش حتی کمی خشن تر صحبت کند. ن-پ همین جا اضافه می کند که اینها دریافت های شخص نویسنده است و هیچ اعتبار قانونی دیگری ندارد! باری صافی خالص آن نگاه حتی در هنگام مواجهه با مهم ترین وقایع ذره ای تغییر نمی کند؛ شاید مقداری گرد شود یا حتی یکی دو تکان اضافه به چپ و راست. اما کماکان صاف و سالم است مثل نگاه شش سالگی.

  می دانید که همه ارواح در همۀ چشم ها ظاهر می شوند پس چرا خودمان را به آن راه می زنیم که نه این نگاه با منظور نبود یا آن یکی فقط به خاطر خستگی از روز مرگی آنطور به نظر!می آمد یا عشق که مجبور نیست از نگاه جاری شود و ...... ن-پ نگاه "آن مرد" و "دکتر " را نوشت چون دوستشان داشت. نوشت تا از نمونه های اصل برای نمایش روح استفاده کرده باشد. زیبایی نگاهشان پایدار..... 

  
نویسنده : حامد ملک ; ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٧
تگ ها :