باید ببینی ...

باید ببینی که هنگام سفر از هر چه هست دوری و به هر چه نیست نزدیکی. باید ببینی هر چه دورتر می روی نزدیک تری و هر چه به مقصد نزدیکتر می شوی دلتنگ تر و شادتر. دلتنگ تر از آغاز سفر  و  شاد تر از در سفر بودن. باید ببینی هر چه در سفری، زیسته ای و هر چه در سفر نیستی، اندوخته ای تا در سفری دیگر آن را صرف زیستنی دیگر کنی.

باید ببینی همسفر واقعا! یعنی چه. باید ببینی چقدر از اینکه با من سفر نمی کنی دلتنگم و چقدر از اینکه روزی هم سفر می شویم شادم.

ببند باری را که سالها اندوخته ای. بیا هم سفر شویم. عاشق.

  
نویسنده : حامد ملک ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٧
تگ ها :


نوشتن اما انگار هیچ

هنوز مطمئن نبود دارد چه می کند؛ می نویسد یا فریاد می زند و کمک می خواهد. از آن بدتر اینکه هنوز نمی دانست کدام حالت مطمئن تر است؛ این که وقتی کسی آن نوشته ها را می خواند حتما او نوشته! است یا اینکه وقتی کسی پیشنهاد می کند که به او کمک کند، حتما او داد زده و کمک خواسته است. سادۀ ساده اما می دانست که نمی تواند جور دیگری بنویسد و یا فریاد بزند و کمک بخواهد!

تلاش بسیاری کرد تا تمام مطالبی که به نظرش بدیهی می آمد بنویسد. اما شرایط انگار بدتر و بدتر می شد. مدام به خودش می گفت: حالا اتفاقی که نیفتاده، تو نوشتی و گفته اند کمی سر در گم است. خوب حالا کمی بیشتر وراجی کن. ممکن است باز هم بگویند که زیادی حاشیه رفتی و  از اصل مطلب دور شدی و می شد این موضوع را ساده تر از اینها نوشت. حد اقل می دانی این بار تقاضای کمک نکردی. بعضی هم که دستی در هنر دارند شاید بگویند که این گذری از رئالیسم به نئو امپرسیونیسم و یا هر کلمۀ بسیار سخت دیگری است و فضا با زمان تطابق معنایی ندارد و ...اما هر قدر از این حرفها به خودش میزد  گوشش بدهکار نبود و باز هم می نوشت. آن هم درست از آن نوشته ها که شبیه هیچ چیز مشخصی نبود. نه داستان بود نه درد دل. نه دفتر خاطرات روزانه نه تفکرات کوتاه. نه کلمات معنوی و نه حتی عاشقانه ای معمولی و باز هم آن عدم اطمینان لعنتی سر جایش ایستاده بود و نمی گذاشت بفهمد دارد می نویسد یا دارد فریاد می زند. اما به خوبی می دانست که کمک نمی خواهد.

  
نویسنده : حامد ملک ; ساعت ٧:۱٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ خرداد ۱۳۸٧
تگ ها :


نامه ای دیگر

 

گران مقاما. "استاد کتابت مکتوبات فرزانه پسند".مرحمتی نموده، جسارت این "نو نویس پاپتی" را بخشایشی نمائید  که این مرقومه به سلام و تهنیت به حضور گران گهر آن عالی مقام آغاز نشد و این به اصطلاح "نو نمود نمایی"(نو کلمه ای در معنی نو آوری) در ترقیم این مرقومه را حمل بر  تلاش آشکار این ن-پ در "خود نمود نمایی" به حضور ادب پرور "یکی یکدانه اولاد ذکور ابوی گرامیتان" فرموده ، مر این حقیر را به جهت معلق بازی(به عادت مالوف تلخکان) در پای سریر ادب و فرهنگ آن مقام معلای نویسندگی، به دست بر سر و گوش کشیدنی مهمان کنید و پس از آن سلام.(ر.-ج. تلاشی در گذار از نئو سورئالیسم مسجع به نثر امروز اثر ن-پ)

از گذر لحطات و ساعات(که معنای مجاز گذر عمر و برابر با یک بروی هشت هزار و هفتصد و پنجاه و پنج و دو دهم قدر گردش ارض حول شمس می باشد) اگر شرحی دهم، گویی شرح گردش خودی به دور خودی دیگر داده ام که این خود نمود گردشهای بسیار از جهان های بسیار اصغرین و اکبرین حول یکدیگر می باشد و اشارتی دور به نظام گردش اعظم که خود در دل گردشی بس عظیم تر می گردد و نه آغازی بر آن مترتب است و نه انجامی و این به گونه ای همان فرضیة الکبری(نام اسلامی تئوری آن بیگانه انیشتین !) است که در دار المومنین قم هم از آن سخن می رود.

گهر کلاما. این حقیر دریافته ام که در گنجینه ادب عصر فر-وارونگی (انقلاب بزرگ اسلامی)، از مقالات و احوالات و شطحیات گرفته تا  هجویات و طنزیات! و شتمیات! نشانی از تغییر و تحول در حالات آن کیانیان مشاهده نشده و نمی شود و این در تضاد آشکاری با ادعیة الیوم الجدید ( که مفرس آن دعای سال نو می باشد) قرار دارد که می فرماید حول حالنا الی ...(از نوشتن متن کامل خود داری گردید که نکند خدای ناکرده دست نجسی در حال خواندن متن شریفه مونیتور را لمس کرده و ...) و این سکون اوضاع را با سکون تفکر در آن دیار، بس قرابتیست قریب. این حقیر همچنین در یافته ام که در میان جوانان آن دیار انس و الفتیست با جنیفر لوپز که با خانم فائزه و سایر نمونه های مبارزه و عفاف آن دیار نمی باشد و این ن-پ ترس از آن روز دارد که دختران آن دیار که مادران آیندۀ آن کیان نیز می باشند، شرزه شیران آن دیار (پسران غیور ایرانمان) را به سمت سایر شدن! (اشاره به شخصیت و شمایل سایر sawyer در سریال مد روز Lost) رهمنون گردند و در پی این رویگرد(اشاره به تفاوت آن با رویکرد) نام بیژن (طراح معروف) از نام روح الله بسی بیشتر محبوب گردد.

بزرگا، در آیینه همی نگریستم که آن روز به خاطرم آمد که در باغی در ییلاقات آتشی افروخته بودیم و سرمای هوا اندیشه مان را به ماوایی برای شب رهنمون می شد و در عجب شدم که زمهریر اینک! ما را به چه سودایی می کشاند و هر چه بیش اندیشیدم بیش مانند ستوران به گل مانده به کناره های ظرف ادراک لگد پراندم که خود زنگار کاسۀ ادراک بریخت و در آن آینه صد گونه امل بر شاخسار حیات دیدم، بس مدرن و سکسی و از جمله آن امال رقص لامبادا بود احمدی نژاد را با کندی رایس. نه این که خردی ذایل شده اینگونه ببینم بل قصد نمودن اندکی سورئالیسم مسجع به منقدان آثار "استاد کتابت مکتوبات فرزانه پسند" داشتم که امید است به سمع و نظرشان برساد.

جنت مکانا، اترکه (کما فی السبیل المکتوب) لقمان که نمی شوند هیچ؛ دارند بیرق اسلام را از نفر قبلی (مانند دوی امدادی) گرفته به سرعت باد به سمت نا معلومی می دوند و در این راه از هیچ بلاهتی فرو گذار نمی کنند. مخصوصا اینکه سواحل مرمره را در فصل تموز نشان داده و نسوان نیمه عریان را در کنار ساحل تصویر می کنند و با صراحت آن فربهان ترک شمایل ترک اندام را گردشگران بلاد کفر معرفی می کنند که این خود نشان از نوعی همدلی با مرجع کفر در جهان یعنی انگلیس (یا همان اسراییل) غاصب دارد.

ای آن که در سرزمین رزم و قیام و خون و عبادت و بسیج و حجاب و  تشیع روزگار می گذرانی. بدان که ترکان مسلمان این دیار در آرزوی لحظه ای سعادت تو، هزار معلق می زنند و برادران مسلمان خویش و رهبر شیر دل آنها احمدی نژاد قهرمان( عورتی له الفدا) را ستایش می کنند. تو نیز در این هنگامه بیدار شو و به این سیلاب بپیوند.

استادا شرمساری این حقیر را در بی پرده نمایاندن حقیقتی که این ن-پ را محاصره نموده بپذیرید و مرا از افاضات خود محروم نکنید و چند جمله ای، دل سرگردان در صحرای "سودای روشنی" را مهمان کنید به کلک مطلاتان. آدیوس .

  
نویسنده : حامد ملک ; ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ خرداد ۱۳۸٧
تگ ها :