باز هم نامه ای دیگر

استاذا، مردا، مرادا، درود بی آغاز و پایان بر هر آنچه شمایید و فارغ از هر آنکه منم که نو نویسی پاپتی(به سکونِ پای دوم) مسلک بودنم را مدیون بودن شما و هر آنچه از شماست می باشم و هیچ نیستم جز کمیتی که کیفیتِ بودن را کمانه(At least) می نمایاند. بار این گونه پای افزار دریده به میان همی جستنم را نه بر کمر نقض آداب نگارش که بر گردۀ نادانی عظمی بنهید؛ عالمی را در بر گرفته؛ سببش هفت گردون و گردش هفت گانه شان به دور هیچ.

احوال این حقیر بس آشکار می نماید از احوال نگاشت و  شرحی بر ثقل بی وزنی از سر پُر گویی دادن، همانا آب در مدیترانۀ سفلی کوبیدن است و حاصلی جز چند خورجین جو به چرخُشتِ توبُرَق(معرب – Tuborg نوعی آبجو!) ریختن ندارد. لیک بر آنم که گر ز دست و دل بر آید، حولِ حالی این همه مجنون، اینترنتی بفرسایم بس فرساییدنی که پاپتیان به آواییی نه به هنجار گفته اند:

 شرح  جنون  اگر دهی بر  سر  هر  گذر گهی        خلق بر این گمان که از  سرّ  زمانه  آگهی

حکم اگر کنی به می  معجزه  گر  کنی به نی       جمله بر این گمان که از  محترمان  درگهی

مست اگر به سر شوی  وز تن خود به درشوی     اهل خرد به سهم خود شُبهِه کنند گهگهی

لیک اگر  رها ز هر حکم و  طریق و خیر  و شر      شوخ سرانه سر کنی  گویی از  اصل آگهی

 

و اینچنین است که اگر این حقیر را اینگونه بی سر و سامان در وادی اترکه، کما فی الانتظار الجواب المجمع الملل المتحده می بینید، خود اشارتی به شوخ چشمی گردونِ دون پرور و مهر پروریِ مهر گردون فروز است و خاصه اینکه مجمع القضات آن بنیاد بی بنیان(UNHCR)، بندگان شکر گزار قند پارسی را بسی پَس تر از عاصیان کُرد گفتار و اعراب در گذار و افارقۀ شیرین عقل کردار و سایر بندگان این روزگار نگه داشته به تلمذ درس سلامت درون و حریتِ به فقر مقرون و صیقل آینۀ تمام نمای دنیای اکنون وا داشته اند که این خود همین گونه بی سبب که می بینید، گنج مقصود است. باری هر بی سر و سامان ماندنی را سببی بی مانند است که ماندن در بی سببی را اسبابی برای ماندنی سبب ساز می سازد و گفته اند که :

 

یارب سببی ساز  که یارم  به  سلامت                       گر باز رسد بی سبب از پشت در افتد

 

 

بلند طبعا، هر آینه بر طنزی بی پا و سر نظر فکندید، یادی از پاپتی مسلکان کنید که آرزویی ندارند جز اینکه بر مزارشان هر آینه که از پشت در افتادند، بیتی از حضرت لسان الغیب جهت رفع فشار قبر و قطع استنطاق نکیر و منکر و دفع دو صد بلا از حریم طواف بز بچگانِ مزارچَر و اهداء قدری سما و صعد به روح منور خوانده؛ در مقام نوا به آوای نی و شیوه عرفا در بارگاه خاطرات سالیان سال هم درسی و هم رقصی و دریوزگی نور در مستی، شادمانه ای مکرر بر پا دارید، لا ینقطع.

 

بزرگ چشما، اینکه شما در قدح عالم، آب می بینید بس شراب نما، این تلمیذ بی تمیز را شتروار به صحرای این اندیشه رمانده که اصل و منشاء آب، همان شراب است و مستی، خود حالتی از تمیز بین دو نا هوشیاریِ حاصل از نبود آب و بلکُم در شرب شرابی آب نماست و نیز اینکه کردگارِ آب و شراب، این هر دو را بهر خلق نفس تمایز و نه از جهت تمیز میان مسجد و میخانه آفریده است که این خود حاصلی جز سعی باطل اندیشه، حول محور تمایز ندارد و این اندیشیدن به سعی حول محورها(یا در لسان آن بیگانگان بی ایمان همان بار استری پ ت یز)  خود منشا تفکرات شیطانی و غیر اخلاقی است که این روز ها گریبان غربیان و غرب پرستان را گرفته است.

 

قَدَر فهما، تقدیر آن قدر بی نمایه خود را نمایانده که این ادراک هنوز حاصل نیامده مر این پاپتی را که اگر قصد، نمایاندن چیزی بوده چگونه است که نمایش خود از نمایاندن حذف شده و آنچه در کف ظرف کیمیای قَدَر مانده، تقدیری خالص و بی شکل است و این گمان حقیر را حادث شده که تقدیر نه نوشته ای شکیل که خلوصی نا نوشتنی است. حال آنکه روزگاری همه سعی این کمترین بر این بود که به خود و همه مجلسیان بنمایاند که خواندن اگر بدانید، همه را نوشته اند و امروز فریاد می کند که هیهات من القرة(معرب خواندن از مصدر قرائت).

 

سترگ فکرا، این که می بینید بی قاعده از فرانموداری(پاراگراف) به فرانمودار دیگر اجتناپ(بسیار جامپ کردن) موضوعی کرده ام، به مجموع کراماتتان قسم که از اختیار این مجنون وادی سِحر و صدا و کشتی شکستۀ دریای عشق بی انتها و سرگشتۀ هزارتوی طریق خدا(امید که عرض تواضع در حد امتنان خاطر مبارک حاصل آمده باشد!)خارج بوده است و قلمی اگر به شرحی فرسوده ام، بسیار بر آن سعی مکرر نمودم که خاطر گران گهر استاد به هر فکری مکدر ننموده از آستان ادب پروتان به قدر سهم مقدر، مشام جانی معطر کنم که حاصل گشته آمد. شکر شکرّ   

  
نویسنده : حامد ملک ; ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها :