هر چه می خواهی باش

تو در آن آنِ بی دریغ و افسوس، رها از کرده ها و نکرده هایت، بر هر چه آن آنِ بی پایان هدیه ات می دهد، بی ترسی از لغزیدن، برقص؛ هر چه می خواهی باش.

تو با هر چه همین حالا داری، آزاد از بند تمام داشته ها و نداشته هایت در هر زمانی، با قدرت و سروری شاهنشاهی "مُلکِ اکنون"، بی اندیشۀ فردایی بدون تاج و تخت، حکم بران؛ هر چه می خواهی باش.

تو در سادگیِ جایی که هستی، فارغ از هر بزرگی و جاه، با همان قدر و ارزشی که در استقرار سادگی ات نهفته است، به افتخار دلی که می تپد و روحی که می تواند بپرد، بنوش؛ هر چه می خواهی باش.

تو بر مزار ترانه های خوانده نشده ات، بی شوقی برای شنیده شدن، با یادِ شادی شنیدن دیگر ترانه ها، عاشقانه هایی که دلت را بار ها و بار ها لرزانده اند را از بر بخوان؛ هر چه می خواهی باش.

تو در مسیر عاشقی، بی وسوسۀ نزدیکی، با هر آنچه دلت خود خواسته به بهای عشقت می دهد، بدون واهمه از بهانه های دلدار، بتاز؛ هر چه می خواهی باش.

تو در خویشتن خویش، برای لحظه ای، آنی، هرچه می خواهی باش؛ باشد که در آن آن، طلوع خویش ببینی و به شکرانه، ترانۀ آزادگی بخوانی.

  
نویسنده : حامد ملک ; ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :


قدری از آن مکالمه

باید با تمنا آغاز می کرد. شیوه های دیگر، راه به عمق دل پیدا نکرده بودند. شاید با سکوتی که تا کنون خود را پشتش مخفی ساخته بود، کار را خیلی سخت کرده بود!؟ شاید این عاشقانه را از ابتدا کج بنا نهاده بود!؟ شاید وعده هایی که به اندازه کافی خواستنی و قابل لمس باشند، ارائه نکرده بود!؟ البته جواب همۀ سوال ها را می دانست. ولی چاره ای نبود. باید با تمنا آغاز می کرد.

...

-         لطفا به حرفهایم گوش کن. این ها خیر و صلاح تو است.

-         به او پناه می برم از دستان شیطان رجیم.

-         ببین من دوستت دارم و می دانم که به اندازه کافی در همه لحظه ها، حضور قابل لمسی برایت نداشته ام. اما همیشه بوده ام و هیچگاه پشتیبانی ام را از تو دریغ نکرده ام.

-         خدایا خودت مرا از شر وسوسه ها حفظ کن.

-         کافی است که به دلت رجوع کنی تا دریابی که چه ها در فراق بر ما گذشته است و اینک زمان وصل و شادمانی است.

-         پروردگارا فریب شادمانی این دنیا را از چشمانم دور کن تا برای بهشتت مهیا شوم.

-         به ندای درونت گوش کن. او ترا رها از هر ترسی و دور از هر قضاوتی به سوی راستی هدایت می کند. وصل ما همان وعدۀ سعادت است که داده شده.

-         مرگ را برایم آسان ساز تا خواسته های این جهان دون، کوله بار آخرتم را سنگین نسازد یا رب.

-         من همیشه گفته ام که دوستت دارم و خواسته ام که دوستم بداری و همین تنها آیت همیشگی شادی ابدی است.

-         بارالها مرا از فریب ساده انگاری در بندگی، دور بدار و بگذار که به جهدِ بندگی، لیاقت هم نشینی با ابرارت را در ملکوت، از آن خود سازم.

-          چرا یکبار هم که شده به دستم که اینگونه ساده و نزدیک و صمیمی به سویت دراز شده نگاه نمی کنی و آنرا با همۀ وجود در دستت نمی فشاری که باور کنی نزدیک است و بی ریا و قدرتمند برای حل مشکلاتت و برداشتن بار های قلب و روحت؟!

-         لعنت خدا و فرشتگانش بر دوزخیان.

-         نمی بینی چگونه از دوری قلبت دردمندم؟؟! نمی بینی از اینکه جایگاه ساده و خالصم در روحت را پر از تقدس و زهد کرده ای چقدر برایت افسوس می خورم؟؟! نمی بینی جادوی سادۀ "خدا بودن" را؟؟؟

-         استغفر الله ربی و اتوب ...

 

...

دیگر تمنا هم فایده نداشت. باید زودتر از این جلوی انبیای تندروش را می گرفت که شیطان را اینگونه نمی نمایاندند؛ قدرتمند، دانا، نزدیک، جاری در هر لحظۀ شادی و لذت و اینگونه شبیه خودش...

  
نویسنده : حامد ملک ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :