شعله ها

انعکاس رقص شعله ها بر صورت گندم زار، می تواند که امید باروری باشد در چشمان خوشه ها یا که شاید تهدید خرمن سوزی بر حریم همیشه بخشندۀ گندم زار.

انعکاس رقص شعله ها، نقش شده بر رخسار تقدیس و تقدس، می تواند که معنای نور پاک کننده و زنده نگهدارنده باشد یا که ترس عذاب و عقوبت حتی برای عشق و گناه.

انعکاس رقص شعله ها در آتشکده صحرای آفرینش، می تواند که گهوارۀ باز زایش ققنوس جاودانی باشد یا که محمل و حجاب خداوندگار سخنگو با شبانش.

شعله ها، خواه زاینده خواه سوزنده خواه پاک کننده خواه عقوبت کننده خواه پرده دار و خواه آشکار کننده؛ به کار سوختنند هر چه هست و نیست را که خاکستر مانده، اکسیر ادراک شعله ای دیگر که باز بسوزاند هر چه هست و اینبار شعله، همان آیت شور و حرارت، همان نور همیشه نور، ققنوس می سوزاند آنهم نه برای تکرار زایش جاودانگی که برای نمایاندن قداستِ نور.

آنکه نامش ابلیس خوانده شده، جنسش از آتش؛ ملک مقرب آن روز ها و مطرود این روز ها؛ برای سوزاندن آمده هر آنچه انسانِ گلین است؛بی شور و شعله که تطهیری برای لجه و گل نیست بی عشق و حیات؛ که بگوید: هان بدان که  آتش خویش را نمی سوزاند.

سوختن اگر در سودای جاودانگی ققنوس باشد و ابدی شدن، بی شور و شعلۀ عشق میسر نیست و آرزو کاش که نه جاودانگی که خداوندگاری باشد. جسارت و شور و عشق اگر یار بودند گناه حوا خوردن سیب نمی بود...

شعله ها اما جاودانه اند به خداوندگاریِ خداوندگارشان... هو حق

  
نویسنده : حامد ملک ; ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :