هدهد رنگین

سراسر دروغ زمان، دویده و نفس بریده پی آن گوهر یکدانه گشتن را آنی دیدار آن مرغ رنگین،هدهد راهنما، آسوده و مطلا می سازد؛ بی آنکه از چشم سر تمنای آنگونه دیدنِ آنچه نادیدنیست بنماید.

سراسر سینه، شرحه شرحه از فراغ یار نا پیدا را آنی شوق دیدار آن رنگین پر دانا، هدهد راهنما، سرشار نور شفا دهنده می سازد؛ بی آنکه از دل بی سامان تمنای صبر ایوب و شوق مجنون بنماید.

سراسر برهوت تمنا را آنگونه بی آنی غفلت از خواستن بی انتها، به سر پیمودن را آنی نوازش آن شانۀ رنگین، تاج هدهد راهنما، غرق لذت سیاحت باغ بهشت می سازد؛ بی آنکه از پای برهنه تمنای تحمل خارهای بیراهه معرفت بنماید.

سراسر اندیشه، به ظن آلوده از تمام آنچه ادراک می خوانندش را آنی عبور تصویر آن سبک پر زیبا، هدهد راهنما، صاف و منور می سازد؛ بی آنکه از ذات اندیشه تمنای رهایی از نفس اندیشیدن بنماید.

سراسر اقلیم وجود، سر ریز تمنای وصل خرد تام و علو مقام و سیمرغ آن بام را آنی لمس آن سادگی رنگین، هدهد راهنما، قرین امید تام و فراغت از مقام و شهادت بر سیمرغ آن بام می کند؛ بی آنکه از وجود، تمنای فنا به قصد بقا بنماید.

 

هدهد رنگین، شاهد شیرین، باش که بودنت عین صداقت بودنِ راه و قدرت پیمودن و وعده وصل سیمرغِ غایت است.

  
نویسنده : حامد ملک ; ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ ها :