کیمیا

زلال و روان. گویی: به نام آب؛ که بشوید؛ که بگذرد بر سینۀ تشنگی ها و سیراب کند. گویم: به نام اندیشه؛ که بجوید؛ که بگذرد از میان تاریکی ِ بی خبری ها و آرام کند.

سبکبار و رها. گویی: به نام باد؛ که بیاید؛ که بزداید غبار از صورت سبزی ها و شاداب کند. گویم: به نام خیال؛ که بپوید؛ که درنوردد کویر خشک تکرار را و پربار کند.

زنده و استوار. گویی: به نام خاک؛ که برویاند؛ که بماند برجای خویش و آرام جای ِ کالبد ها باشد. گویم: به نام جان که بردمد؛ که درآید به کالبدها و آرامگاه بی قراری ها باشد.

گرم و فروزان. گویی به نام آتش؛ که بدرخشد؛ که روشن کند کرانۀ بی انتهای راه ها را و  گرما بخشد. گویم: به نام عشق؛ که برفروزد؛ که زنده کند هر آنچه به مرگی مُرَدّد به خاک هیچی فتاده و سرشار کند. همه حیات را...

  
نویسنده : حامد ملک ; ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۱
تگ ها :