هم اینک

از آن تودۀ سیال شنهای روان پرسیده اید که این همه سال و این همه -بی خانه ای برای فرود آمدنی ابدی -، چگونه شوق سیال بودن را حفظ کرده اند؟! از آن مار مقدس پرسیده اید که چگونه هزاران سال بر سر گنج اسراری - که هیچ کس حتی راهی به دروازۀ هزار پله اش نگشوده است - نشسته و هر آن به نگاهبانی از گنجش مومن تر است؟! از آن طارمی آهنی فرسوده پرسیده اید که چگونه تمام عمر دور بنایی ایستاده و بی هیچ -نگاهی از سر قدردانی و زیبا شناسی-،به نقش ساده و بی ارزش خود، مانند حماسه ای طولانی می بالد؟! از آن ساز کهنه پرسیده اید که این همه دست که بر او کشیده اند - بی هیچ اذن ورودی به سرای صوت مقدس - چگونه باز هم خود را به شاگردی عرضه می دارد؛ آنهم فقط به این بهانۀ ساده که باز هم کسی کوبۀ معبد صوت مقدس را زده است و شاید نیازمند است؟!

هم اینک آیا از خود می پرسید؛ به کدامین راه استوار هستید که شاید و فقط به این امید که سنگی از سنگفرش آن راه باشید که رهروی دیگر آن را ادامه دهد؟!

  
نویسنده : حامد ملک ; ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :