حالا که مد شده .... ورتیگو

می چرخد؟ چه با نمک.

من کی تا حالا کسی را دست انداخته ام که این بار دومم باشد؟! همیشه می چرخد؟ همه اش به یک جهت؟ پاد ساعتگرد؟

منظورم اینقدر علمی هم نبود. فقط می خواستم بدانم به چرخیدنش عادت کرده ای یا نه. فقط سرت می چرخد یا همـۀ اندیشه های درونش هم می چرخد؟

یکبار گفتم. قصد تمسخر ندارم. آخر این مهم است که تا چندی قبل می گفتی همۀ فکر ها مثبت شده اند و همه آدمها دارند به نحوی عاشقی را تجربه می کنند و ... اما حالا همه اش چرخش می بینی و بی نتیجگی تمام تفکرات و احساسات نوع بشر و حتی احشام. می شود بپرسم امیدی به پایان چرخش داری یا داری به نسبیت فکر می کنی و اینکه اگر تو هم چرخیدن بیاموزی دیگر همه چیز ثابت است؟

نه. ابدا اطلاع دقیقی از همه جوانب نسبیت ندارم. با خودم گفتم شاید ایده بدی نباشد. همین. می خواهی دیگر نپرسم؟ پس دوستی برای کی به درد می خورد؟ باید سعی خودم را بکنم. تازه چرخش برای من کلی هم هیجان دارد.

اصراری ندارم. خودت صاحب کلیه امتیازات چرخش خودت هستی. من اما همانطور که گفتم، به سرعتش اضافه می کنم تا هیجانش بیشتر شود. این ها هم که می گویند آخر و عاقبت ندارد یا برایت آب و نان نمی شود هم به آخرین نقطه با ثبات درونشان نگاه کنند. بلکه شاید چرخش جنون آمیز آدمیزاده به دور هر چه هرچه هست و جنون چرخش هر چه هست به دور آدمیزاده را دیدند.

نه جان من. امروز انگار قصد داری از لذت سرگیجه ات محروم شوی. من می روم اما دوستی ام می ماند. قول می دهم. اگرچه قول دوار کلی می چرخد.

  
نویسنده : حامد ملک ; ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸۸
تگ ها :