دریغ، بی دریغ!

تو آنی که یافته ات، سِحرِ سَحَر باشد و سِحرت تدوام حیات در این آشفته جای. پس از برای پادشاهیِ نا محقق، دریغ بی دریغ!

تو آنی که بافته ات، خرمن تاریخ باشد و خرمن ات درویده از سرتا به پای دهر. پس از برای گنج سلیمان، دریغ بی دریغ!

تو آنی که ساخته ات، اندوختۀ خرد باشد و اندوخته ات جاودانگی در لوح حیات. پس از برای عمر رفته، دریغ، بی دریغ!

تو آنی که اندیشه ات ریشۀ بودن است و ریشه ات در باغ عدن مکنون.پس از برای صحیفه زمردِ مفقود، دریغ، بی دریغ!

تو آنی که جانت به نَفَسِ عشق زنده است ونَفَست به یمن عشق شوران. پس از برای بودنی به رنج آغشته، دریغ بی دریغ!

  
نویسنده : حامد ملک ; ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۱
تگ ها :