نقدینه

به درون مغاکی گر خزیده باشی، به سپرِ سکوت، راه به تیرهای عاقبت که نمی توانی بستن.

به بلندای قله ای گر رمیده باشی، به جعل تعالی، راه به فرو دستی جهلت که نمی توانی بستن.

به عمق دریایی گر فرو شده باشی، به سهو تعمق، راه به سطح تقاضایت که نمی توانی بستن.

به راه دلیری که پای نهی شاید که وسعتی برای قلبت حاصل آید که ظرف عشق شود به قدر بضاعت.

به راه اندیشه که پای نهی شاید که کمیتی برای فکرت حاصل آید که ستر عیب شود به قدر رعایت.

به راه عشق اما؛ گر که پای نهی باشد که تمامیتی برای بودنت حاصل آید که بیارزد به باری که بر دل مادر زمین گذارده ای.

  
نویسنده : حامد ملک ; ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩۱
تگ ها :