باید ببینی ...

باید ببینی که هنگام سفر از هر چه هست دوری و به هر چه نیست نزدیکی. باید ببینی هر چه دورتر می روی نزدیک تری و هر چه به مقصد نزدیکتر می شوی دلتنگ تر و شادتر. دلتنگ تر از آغاز سفر  و  شاد تر از در سفر بودن. باید ببینی هر چه در سفری، زیسته ای و هر چه در سفر نیستی، اندوخته ای تا در سفری دیگر آن را صرف زیستنی دیگر کنی.

باید ببینی همسفر واقعا! یعنی چه. باید ببینی چقدر از اینکه با من سفر نمی کنی دلتنگم و چقدر از اینکه روزی هم سفر می شویم شادم.

ببند باری را که سالها اندوخته ای. بیا هم سفر شویم. عاشق.

/ 18 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسین

قدم به راهی گذاشتی که آخرش معلوم نیست و زیباییش هم به همینه ولی چراش رو خوب میدونی.

niknaz

nemidoonam bare chandome ke miam ye chiz begam vali joz inke begam jedan ali bood chize digy nemitoonam begam!

سروش

نرو آنقدر دور که هر چه چشم بایندازیم نبینیم سالار

فرهنگ

کجا رفتی چه را نمی نویسی؟

آناهید

دانستمت به استخوان .. به اندوه ثانیه های دوری .. به حرمت لحظه های شبانه .. به بی باکی سپیده دم .. و به صراحت آفتاب .. هم اکنون دانستم .. هم اکنون ..

مریم

بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم اسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟ آسمون دلتون آبی باد[تایید]

سید کاوس

سلام بر نوسینده. عالی بود - ما رو که خوب هوائی کردی [عینک]

Nightbat

چقدر خوبه وقتی آدم می فهمه همسفرش واقعا! همسفر بوده.

Nightbat

نمی دونم چرا این یادم اومد: How can I be lost, if I've got nowhere to go

رضا صمصامی ( رضا و مهسا )

روزی من نیز خواهم بست، باری که سالها اندوخته ام. می دانم که خواهم بست. می دانم که خواهم آمد. به امید آنروز زنده خواهم ماند...