سایه ای غریبه

سایه که آمد، او گریخت. سایه شرمگین شد. او اما به خودی اندیشید که بار زمان می کشید و خمیدگی دهشتناک سایه اش که حاصل سنگینی این فریب طبیعت بود.

روز که آمد، او گریخت. روز دلشکسته شد. او اما به خودی اندیشید که در مغاک تاریک غرور روزگار می گذراند که دیده نشود و چشمی که دیگر به ندیدن خو گرفته بود.

آب که آمد، او گریخت. آب بر زمین ریخت و هدر شد. او اما به خودی اندیشید که تشنگی روحش میزان تحملش شده بود و ملاک زهدی شریر.

باد که آمد، او گریخت. باد رنجید. او اما به خودی اندیشید که آنقدر بی ریشه به زمین چسبیده بود؛ سخت سنگین از مرتبتی کاذب.

نعمه که آمد، او گریخت. نغمه بهت زده شد. او اما به خودی اندیشید که نوای ناله، غرش گلوله و صیحه مردمان این روز ها همدم گوش جانش شده بود.

عشق که آمد، او اندکی ایستاد و به خودی اندیشید که اینهمه را از نداشتن آن آخرین ذره عشق تحمل می کرد. او گریخت چون از عاقبتش ترسید.

/ 18 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرشاد

فرای این همه عناصر دامنگیر ... گربزی جانانه تا انتهای دوردست وجود... تا رسیدن به آخرین ذره عشق... هر چند دور ... هر چند سخت... هر چند شیرین.

شیخ الشیوخ

با عرض شرمندگی. این خانم پارسی دهان شیخ را باز کرده باز. مجبور شدم متنی بنویسم که مستقیم مربوط به شما می شود. باید بخوانید و پاسخ بدهید. افسوس که در زندگی هر کس لحظاتی می رسد که بین خانم پارسی و شیخ الشیوخ باید یکی را انتخاب کند.

بیتا

گریخت اما تا انتهای راه ، نگاه دزدانه به پشت سر را از یاد نخواهد برد پس باز میگردد!!!!

سارا پارسی

سایه شرمگین شدو روز دلشکسته. آب هدر شد و باد رنجیدو نغمه بهت زده شد... اما عشق... عشق آمد و آمد و آمدو ... و وقتی عشق بیاد دیگر باید از عاقبتش ترسید!

نقاشچی باشی

" بگردید بگردید درین خانه بگردید .... درین خانه غریبید غریبانه بگردید "!!!

لیلا

تولد رایکای عزیزم مبارک ! خاله لیلا دلش تنگ شده و امیدواره هرچه خوبی و عشقه برای این بچه ها باشه . می بوسمش

RahiL

کاش نمی گریخت! مخصوصاً تو سکانس آخر! :)

شیخ الشیوخ

مرد هاملين شرمنده ام كه توي آن وضعيت قرارت دادم. اندكي از مروت به دور بود اما بايد ثابت مي شد كه علي رغم توهمات و خودالقائي بعضي ها، بنده به ايشان نظر ندارم!

شیرین

khodet o mishnasi ?man ,khodam yek sayam. mano chi ? mishnasi?... saye ii dar ...sayeie yek saye

بیتا

تمام زمان به فریب آموختن گذشت .تنها عشق است که می ماند.[قلب]