شما هم لطفا باور کنید

خواهش می کنم. تو رو خدا باور کنید. از همۀ شما می خوام باور کنید. التماس از باب لمس. التماس می کنم!!! خوب معلومه چی رو می خواهم که لمس کنید. این که مطلب، نود و نه درصد عمومیه. این که: این مطلب سواد کم نویسندشو که منم نشون میده. این که: آدم که از ایرانش دور میشه، حتی اگه بر خلاف خیلی ها که تو اروپا و آمریکا و استرالیا زندگی می کنند،حدود هزار و پونصد کیلومتر از تهران دور باشه؛ یعنی حدود فاصلۀ تهران تا سراوان تو سیستان و بلوچستان، باز هم انقدر دوره که ادراک و احساسش با نزدیک ترین دوستاش خیلی متفاوت میشه. میدونید مخصوصا چه زمانی؟ وقتی که سعی می کنید با اونها نزدیکِ نزدیک باشید. باور کنید یا نه این خیلی واقعی بوده. اونقدر که مردن با رفتن هیچ فرقی نداره!!!.

/ 10 نظر / 8 بازدید
شملک

میگن از دل برود هر آنکه از دیده رفت وقتی دور میشی برای مدت طولانی میمیری دیگه

RahiL

این هم برای خودش یک جور احساس‌ه دیگه. لمس یک احساس جدید. یک جور غافلگیری. یک جور خوردن از جایی که خودت هم نمیفهمی از کجا بود. دیوانه ام احتمالاً من اما انگار نذر کرده باشم همه احساس های دنیا را تجربه کنم و بگم آهان! پس اینجوریه؟ چه جالب! دیروز بود یا پریروز داشتم به دوستی می گفتم هیچ چیز ثابت و ماندگار و ایستا نبوده و نیست برام الا این آسمون اون بالا...

RahiL

اما یک چیز دیگه.. از یه منظر دیگه.. خیلی وقتها کلام نه تنها حجت نیست که نقیضش هم هست. شاید آدم دور که میشه اون خصوصیت هم-کلامی و هم-ادراکی قدری کمرنگ میشه اما من مطمئنم هم-احساس ی دست نمی خوره. فریب ذهن رو نباید خورد. دل قوی دار.. :)

بهروز

میفهمم. لطفا" باور کنید.

نقاشچی باشی

چرا اصرار دارید چیزی رو که خودتون باور ندارین ، دیگران باور کنن؟!! ... خواهش می کنم... نگین که باور دارید!

شیخ الشیوخ

عزیز جان می خوای بگی شما هم اندازه ما وقتی احمدی نژاد رو توی تلویزیون نشون میدن از ترس تو خودتون می رینید؟ آره پدر جان؟ یعنی شما هم از ترس گشت ارشاد هر بار که توی خیابونید ممکنه بیفتین تو جوب. یعنی شما هر روز که می رید بقالی شیر رو به یه نرخ جدید می خرید. نه دروغ چرا یه روز پنیر گرون میشه یه روز شیر فرداش ماست. شما هم نگران وزیر کشوری کردان و محصولی هستین. یا اینکه همه مایی که موندیم ایران حیوونیم و نمی دونیم و حقمون همینهاست وگرنه می رفتیم از اینجا. من نمی دونم نزدیکی با دوستها یعنی چی؟ فرض می کنم که شما ماتریالیست نیستی و به روح اعتقاد داری( راستی به روح اعتقاد داری؟) اگر داری که رفتن با مردن فرقی نداره به نظر من. هر دوشون از نظر فیزیکی منحل می شن و به عالم مجردات می رن. حالا گیریم که مرده ها روح می شن و باید با احضار روح ازشون خبر گرفت. رفته ها هم صدا می شن و تو یاهو مسنجر با هم حرف می زنن. مرده ها می رن بهشت. رفته ها می رن ونکوور. مرده ها نمی فهمن ترافیک یعنی چی. رفته ها نمی فهمن ترافیک یعنی چی. مرده ها نمی فهمن آلودگی صوتی و هوا یعنی چی. رفته ها هم نمی فهمن.

شیخ الشیوخ

البته من احساس کردم که متنت داره طعنه می زنه که بر عکسش رو بگی. ولی اگر جدا خودت هم قبول داری که اونهایی که ایرون نیستن خبری از احساسات مردم ندارن که دیگه هیچی. راستی اون قضیه سوتفاهم ما بوده انگار. رخصت

لیلا

چند وقت پیش یکی از دوستان من می گفت : بعدها به بچه ات بگو یک خاله در کانادا دارد ! این دوست نزدیکترین دوستم بود و حتی من از رفتنش با خبر نشدم . تمام درد این چند روز و این چند مطلب می دانی چیست ؟ بچهء من نخواهد فهمید یک خاله در کانادا یعنی چه ! او نمی فهمد یک عمو حامد داشتن چه حسی دارد . تمام درد این نوشته ها دلتنگی زیادی ست که چیزی و کسی برای پر کردنش وجود ندارد . هیچ کس هیچ کس دیگری را متهم نمی کند که چرا رفته یا مانده ....

سارا پارسی

دوری فیزیکی و روحی؟ متاسفم که قبول دارم و میفهمم. من این رو قبول دارم که محیط و نوع گذر زمان باعث میشه که آدمهایی که یک روزی روی زمین مشترکی بازی میکردند زمینه مشترکشان را از دست بدهند. زمین ها که جدا شد دیگه نمیشه باهم بازی کرد. یکی تنیس باز میشه یکی کشتی گیر. زمینه ها از دست میره. متاسفم که خوب میفهمم.

پانی

نه! از رفتن تا مردن کلی راهه!