جادو

دلی در کار ساختن بود. نگاه رهروی دزدانه بر کارش خیره مانده بود. دل که از ساختن لحظه ای فارغ شد، رهرو را خیره به آفریده اش یافت. به زیبایی مرواریدی که از عمقی شفاف می درخشد، به روی رهرو خندید و گفت: این که می بینی "دوستی" است که می سازم. زمانی که "عشق" می ساختم هم بخاطر دارم که از همین راه می گذشتی و مرا که دیدی صدای قلبت را شنیدم که می گفت: کاش جادویی کند که اینکه می سازد، ابدی باشد. حالا من آن دلی هستم که جادو آموخته است.

 

 

/ 14 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سروش

مرده شورش رو ببرن. یک صفحه نظر دادم برات. سند هم شد اما اینجا نشونش نمی ده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سروش

خلاصه اینکه اولا این موزیک جدیده؟ من اینجا اسپیکر ندارم.

سروش

دوم اینکه خلاصه حرفهام این بود که توی عشق یه جذابیت و برق خاص هست. یعنی آدمها ترس و لرز عشق رو به آرامش دوستی ترجیح می دن. به هر حال در کنار تمام جادوهایی که وجود داره و تو ازش نوشتی جادوی جذابیت هم هست که زندگی در کنارش به شکلی که نه غرقش بشی و نه بی تفاوت باشی نسبت بهش، راه رفتن روی لبه تیغه. کار سختیه خوب. جای جذابیت پنهان عشق همیشه خالی می مونه به نظرم.

بیتا

دوستی مداومت دارد و عشق تپش.تپش دائمی عشق تبدیل به دوستی ِ حقیقی میشود و اگر تپش عشق میرا شود ،در مجرای ِ عشق ِ اعظم حل شده است.البته این نظر و لمس شخصی ِ من است!

یکی از میان قدیسین

سلام مرسی که سر زدی چند تا از پست هات رو خوندم قلم زیبایی داری باز هم می آیم سر می زنم

پانی

قطعه زيبايي است. لطفا كمي از اين جادو را به بقيه بياموز.

نیما

فوق العاده بود. من از اینجا خوشم اومد پس لینک میدم. شما هم اگه دوست داشتی لینک بده.

نقاشچی باشی

و آن "رهرو" چه مقامی دارد که "دل"برایش " جادو" می کند. جادویی جدید. ....و آن دل ،به حرمت آن " رهرو"، در حال " شدن" و " ساختن" است....

فرشاد

بسیار زیبا نوشتی ...دلها ای کاش همیشه در کار ساختن باشند؛ نه مصرف کردن...