پیمان

عزم کرده ای که این سفر را به پایان رسانی؟ می دانی از ترسهای راه؟ می دانی از رخوت دامن گیر آدمیزادگی؟ می دانی از فانوس آنگاه که تیرگی، راه می پوشاند؟ می دانی از یار سفر؟ می دانی از مقصد که هماره رنگ عوض می کند؟ می دانی از پایان، اگر پایانِ راه نباشد؛ پایان رویای سفر باشد؟ می دانی؟ می دانم که می دانی؛ پس بیا هم قسم شویم و پیمانی از سر جان ببندیم که من نیز سوداییِ این راهم.

بیا هم پیمان شویم که ضعف ها و حقارتهامان را همان طور که زیباییها و شهامت ها مان را؛ ببینیم. آنگونه که اشارتی بر مقدارمان باشد و شهادتی بر آنچه تا کنون نقش کرده ایم. آنگونه که سلامت نگاه هامان را گواهی دهد. آنگونه که هستیم.

بیا هم پیمان شویم که هر آینه یکیمان فرسود، گرد راهش از رخت سفر بزداییم، زخم های پاهایش مرحم نهیم، کوله بار از دوشش برداشته قدری سبکباری هدیه اش کنیم و آنگاه راهی که بی هیچ تردید، بی هیچ نشانی از ترسهای روزمرگی، بی هیچ سایه ای از شیاطین این روزها و بی هیچ فقدان ایمانی باورش داریم، نشان دهیم و بی اندک تاملی پای در آن نهیم؛ شاید که قبول افتد.

بیا هم پیمان شویم که آن چه بین ماست؛ آنچه ما را تا کنون به رویامان و معجزه راهمان و به همدیگر وفادار نگاه داشته است؛ مقدس شماریم. هر آینه ترسی، رخوتی، دردی، راه تیره کرد، به آتش مقدس این پیمان تیرگی بدریم و راه بگشاییم. به استواری این تقدیس تکیه کنیم آن گاهِ فروافتادگی و به رسیدن و پایان امیدوار تر باشیم که این گاه، گاهِ سربلندی پس از عبور از آتش است.

بیا هم پیمان شویم.

/ 18 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Sahar

وقتی هدف معلومه و همتش هم هست و همسفرانش از نوع بهترینند . نشدنی در کار نیست . برید که برنده اید.

نیک‌آیین

مطمئن نیستم مخاطبت من باشم ولی نوکرتم هستم... بخوای واسه دو قبضه شدن پیمان رگمم می‌زنم.

سارا پارسی

گذشته از جان هم پیمان با قایقرانها... . . من نگهدارخانه می خواهم[گریه] قضیه رخست را نفهمیدم! غربت؟ شما؟ ....موطن آدمی را بر هیچ نقشه ای نشانی نیست موطن آدمی تنها در قلب کسانی است که دوستش می دارند... شما غریب نیستید. هرگز.

شیخ الشیوخ

در خانقاه شیخ الشیوخ گشاده است مر رهروان از جان گذشته را هر چند که "تقدس" واژه آلوده‌ای شده این روزها که به آب دجله اش طهارت نتوان کرد، ای کاش می شد از زبان ننوشت. از جایی که کلمات در چرک دستهای آلوده رنگ می بازد که اینگونه کلام همان کلام سوداپیشگان و دغل کاران باشد اما معنا چیز دیگری. شاید همان چیزی که آن نوای موسیقی می خواهد، کفایت کند. اما نگهدار خانه، در این یک مورد از زبان آدمیزاد ترجیحا فارسی بهره بیشتری ببرید یا بدهید استادی ویراست کند که ایده زیباست اما ارائه منهدم. منتظریم که عاقبتش ببینیم. استادی تان را در خلق دروغین ترین حقیقت جهان در مقابل دروغین ترین دروغها می ستایم. سازتان هم ( اگر درست حدس زده باشم) مرا یاد قوچی می اندازد که در مراتع سر سبز کوهپایه های بکر بودم. دست مریزاد.

لیلا

اعلام حضور می کنیم در این راه !:))

پانی

خيلي قشنگ است. پر از اميد و زندگي. آفرين!

شوکا

کاملا مید این ایران بود .