زمان اشتباه!

هماره کُشتن، سببی ندارد! جز آنقدر بی سببی که سهوی بر لحظه ای آرام نشستن باشد؛ آنی بی جستجوی جانی برای سوختن.

هماره گَشتن، سببی ندارد! جز آنقدر بی مکانی که جهدی بر آنی قرار گرفتن باشد؛ لحظه ای بی جستجوی صحنه ای برای تسخیر.

هماره رفتن را شاید سببی باشد. دوری جستن از بی مکانان و بی سببان...

/ 3 نظر / 28 بازدید
رویا

هماره گشتن سببی دارد اینکه مکان های بسیار را دیدن تسخیر لحظه های ناب در لامکان هایی که نزدیک می شوند... هماره گشتن را لذتی است از سر تنهایی و درد تشنه ی گشتن را نمی توان رام کرد آرام نگیرد آنکه دلش تمنای یافتن تازه ها را دارد... لحظه هایی هست که آرام می نشینی می نگری می بینی و لمس می کنی آرام می شوی و بعد ... شور و سرمستی را غایتی است که تمنای دوباره را می طلبد... خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر...[خداحافظ]

آفتاب

به کجا چنین شتابان ؟ ای دل همین جا لنگ شو ... بی سببان :( بحری است چون آب خضر، گر پر خوری نبود مُضِر گر آب دریا کم شود، آنگه برو دلتنگ شو می‌باش همچون ماهیان در بحر آیان و روان گر یاد خشکی آیدت از بحر سوی گَنگ شو

مهیار

آقا حامد، سالهاست که با سبب میدویم به هیچ کجا هم نرسیده ایم فکر کنم یکدفعه میخواد این جلومون سبز بشه و ذوق زده امون کنه [لبخند][اوغ]