نوشتن اما انگار هیچ

هنوز مطمئن نبود دارد چه می کند؛ می نویسد یا فریاد می زند و کمک می خواهد. از آن بدتر اینکه هنوز نمی دانست کدام حالت مطمئن تر است؛ این که وقتی کسی آن نوشته ها را می خواند حتما او نوشته! است یا اینکه وقتی کسی پیشنهاد می کند که به او کمک کند، حتما او داد زده و کمک خواسته است. سادۀ ساده اما می دانست که نمی تواند جور دیگری بنویسد و یا فریاد بزند و کمک بخواهد!

تلاش بسیاری کرد تا تمام مطالبی که به نظرش بدیهی می آمد بنویسد. اما شرایط انگار بدتر و بدتر می شد. مدام به خودش می گفت: حالا اتفاقی که نیفتاده، تو نوشتی و گفته اند کمی سر در گم است. خوب حالا کمی بیشتر وراجی کن. ممکن است باز هم بگویند که زیادی حاشیه رفتی و  از اصل مطلب دور شدی و می شد این موضوع را ساده تر از اینها نوشت. حد اقل می دانی این بار تقاضای کمک نکردی. بعضی هم که دستی در هنر دارند شاید بگویند که این گذری از رئالیسم به نئو امپرسیونیسم و یا هر کلمۀ بسیار سخت دیگری است و فضا با زمان تطابق معنایی ندارد و ...اما هر قدر از این حرفها به خودش میزد  گوشش بدهکار نبود و باز هم می نوشت. آن هم درست از آن نوشته ها که شبیه هیچ چیز مشخصی نبود. نه داستان بود نه درد دل. نه دفتر خاطرات روزانه نه تفکرات کوتاه. نه کلمات معنوی و نه حتی عاشقانه ای معمولی و باز هم آن عدم اطمینان لعنتی سر جایش ایستاده بود و نمی گذاشت بفهمد دارد می نویسد یا دارد فریاد می زند. اما به خوبی می دانست که کمک نمی خواهد.

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرهنگ

درجه ی اول اهمیت مًتن تن بودنه بعدش معنای روشن داشتن!

سروش

نظر نمی دم ها! جنبه داشته باش. خوب بابا ما عقلمون قد نمی ده بعضی وقتها. تازه این چیزی که می نویسی یه اسم خوب داره. "وبلاگ" نه داستانه نه متن نه هیچی. وبلاگ خودش یه ژانره

پردیس

این واقعا عالی بود و من کاملا باحاش ارتباط برقرار کردم[لبخند] ولی اشکال نداره معمولا آدم ها حرف آدم رو نمی فهمند...یا اینکه صرف نداره بفهمند...

آرمین

به به. کاملا درک شد. من اینجوری می تونم بخونم نه با وجود کلمه هایی که حتی شاید بلد نباشم درست تلفظ کنم

پرهام

حالا دیگه حرفهای عاشقانه معمولی شده .یعنی تو معمولا کمک ما می کردی.دلم خیلی تنگته

پيمان

نوشتن يا داد زدن فرقي نمي كند كلمات در اين روزگار ديگر شنيده يا خوانده نمي شود يا از شدت كثرت يا از عنايت نا مردمان يا ...

آناهید

"هنوز نمی دانست کدام حالت مطمئن تر است" کاش می دانست که کمک نخواستنش ناشی از فریبی است که خود را داده ؟ یا که وهمی است ؟ یا که واقعیتی آشکار و بُرنده.. کاش می شنیده بودندش یا که لااقل گهگاه، دانسته شده بود.. "و باز هم آن عدم اطمینان لعنتی" فریادی که نمی دانی از کجا بیرون خواهد زد.. از انگشتانت ؟ یا از نگاهت ؟ یا که از حنجره سازت ؟.. فریادی غرّا، بی چشم داشت کمک.. چه شاید اگر ساعدی به سویش دراز شود، اشک شوق است از دیده بباید جاری شدن.. "می دانست که کمک نمی خواهد" ..

بیتا

بزرگترین فریب زندگی آن است که طوری زندگی کنی که دیگران بفهمند یا نفهمند. از فهمشان در عذاب خواهی بود و از نفهمیدشان هم... ما بازیگر نیستیم انسانیم ، پس همان باش که هستی و همان را بنویس که دلت می گوید.[گل]

ماه بانو

کاش همه لحظه نوشتن صدای دلشون رو بشنون اونوقت شاید این همه نوشته هایی که فقط به خاطر بقیه نوشته شدن و مثل یه جور بدل بد رنگ توی ذوق می زنن وجود نداشت

مریم

جسارت نوشتن مهمه نه جوری بنویسی که دیگران بفهمن بنویس و جسارت داشته باش ما می خونیم حتی اگه نفهمیم چون جسارت رو دوست داریم[گل]