هم اینک

از آن تودۀ سیال شنهای روان پرسیده اید که این همه سال و این همه -بی خانه ای برای فرود آمدنی ابدی -، چگونه شوق سیال بودن را حفظ کرده اند؟! از آن مار مقدس پرسیده اید که چگونه هزاران سال بر سر گنج اسراری - که هیچ کس حتی راهی به دروازۀ هزار پله اش نگشوده است - نشسته و هر آن به نگاهبانی از گنجش مومن تر است؟! از آن طارمی آهنی فرسوده پرسیده اید که چگونه تمام عمر دور بنایی ایستاده و بی هیچ -نگاهی از سر قدردانی و زیبا شناسی-،به نقش ساده و بی ارزش خود، مانند حماسه ای طولانی می بالد؟! از آن ساز کهنه پرسیده اید که این همه دست که بر او کشیده اند - بی هیچ اذن ورودی به سرای صوت مقدس - چگونه باز هم خود را به شاگردی عرضه می دارد؛ آنهم فقط به این بهانۀ ساده که باز هم کسی کوبۀ معبد صوت مقدس را زده است و شاید نیازمند است؟!

هم اینک آیا از خود می پرسید؛ به کدامین راه استوار هستید که شاید و فقط به این امید که سنگی از سنگفرش آن راه باشید که رهروی دیگر آن را ادامه دهد؟!

/ 23 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شکوفه

سلام از متن بسیار زیبایتان لذت بردم. من می خواستم یک مطلب را در جواب بیتای عزیزم بدم. بیتا جونم هرچه قدر راه ناهموار و پیچ در پیچ باشه من همیشه یار همیشگیتان خواهم بود. من رفیق نیمه راه نیستم. شما فقط اشاره کنید.

لیلا

ما از خودمان نمی پرسیم همانطور که از بقیه نپرسیدیم . امید است که رهرو باشیم و فقط گام بر داریم یا لا اقل همان سنگ راه رهرو

سروش

عکس بالای صفحه نیاز به بازنگری دارد. یک آدم بی سر است که دوبار به دنیا آمده. اگر یک بار با سر به دنیا می آمد بهتر بود. می فهمی؟

عبید

راستی این موسیقی متن وبلاگت ماله کیه؟

نیک‌آیین

آقا امروز یک اتفاق تاریخی افتاد. اون هم اینکه من یک پستت رو خوندم و از همه‌ش سر در آوردم. گمونم بالاخره استاد تونست من رو آدم کنه!

نازنین

کاش دنیایی نبود تا ما به دنبال چیزهایی ‘ راه هایی ‘ مصیبت هایی در آن باشیم....

سارا پارسی

کل نگهدارخانه را برای سومین بار خواندم. شدیدا منتظر بقیه داستان هستم. شما دیگر مثل نیک آیین مارا سر کار نگذار. بنویسید خواهشا!

پانی

عالي بودى! خيلي به دلم نشست. كلماتت با زيبايي خاصي جملات فوق العاده اي ساخته اند كه خبر از انديشه منحصر به فردي ميدهد!