کیمیا

زلال و روان. گویی: به نام آب؛ که بشوید؛ که بگذرد بر سینۀ تشنگی ها و سیراب کند. گویم: به نام اندیشه؛ که بجوید؛ که بگذرد از میان تاریکی ِ بی خبری ها و آرام کند.

سبکبار و رها. گویی: به نام باد؛ که بیاید؛ که بزداید غبار از صورت سبزی ها و شاداب کند. گویم: به نام خیال؛ که بپوید؛ که درنوردد کویر خشک تکرار را و پربار کند.

زنده و استوار. گویی: به نام خاک؛ که برویاند؛ که بماند برجای خویش و آرام جای ِ کالبد ها باشد. گویم: به نام جان که بردمد؛ که درآید به کالبدها و آرامگاه بی قراری ها باشد.

گرم و فروزان. گویی به نام آتش؛ که بدرخشد؛ که روشن کند کرانۀ بی انتهای راه ها را و  گرما بخشد. گویم: به نام عشق؛ که برفروزد؛ که زنده کند هر آنچه به مرگی مُرَدّد به خاک هیچی فتاده و سرشار کند. همه حیات را...

/ 6 نظر / 2 بازدید
آرمین

به به. بسیار دوست داشنم.

پانی

سرشار از زندگی و امید. خیلی قشنگ بود. بسی لذت بردم! پاینده باشی!

بی تا

کار 4 عنصر را خوب ترکیب کردی جالب بود و وزین .[گل]

محمد علیخانی

درووود فلوت مرد ِ عزیز از جان یعنی مصداق بارز ِ "هر روز بهتر از دیروز" در نوشتار و تشبیه و استعارات نوشتارت کاملا هویداست. پیروز و پاینده باشی

رویا

[گل] کاش کیمیایی بود! هست ! کاش می یافتمش در این روزگار در دلم جائی که گمش کردم...

نيكناز

واقعا عالي بود مخصوصا وقتي كه خونديش خودت[لبخند]