نقدینه

به درون مغاکی گر خزیده باشی، به سپرِ سکوت، راه به تیرهای عاقبت که نمی توانی بستن.

به بلندای قله ای گر رمیده باشی، به جعل تعالی، راه به فرو دستی جهلت که نمی توانی بستن.

به عمق دریایی گر فرو شده باشی، به سهو تعمق، راه به سطح تقاضایت که نمی توانی بستن.

به راه دلیری که پای نهی شاید که وسعتی برای قلبت حاصل آید که ظرف عشق شود به قدر بضاعت.

به راه اندیشه که پای نهی شاید که کمیتی برای فکرت حاصل آید که ستر عیب شود به قدر رعایت.

به راه عشق اما؛ گر که پای نهی باشد که تمامیتی برای بودنت حاصل آید که بیارزد به باری که بر دل مادر زمین گذارده ای.

/ 4 نظر / 27 بازدید
پدرام

باشد که حاصل آید...

آی سودا

مثل همیشه زیبا...

پانی

مثل همیشه جمله هایت را چند بار خواندم و لذت بردم. جمله آخر اما....؟

saqar

نقاشى تنها نيست صورت خودمه حوصله نوشتن ندارى؟ خوندن نوشته هات سخته تو اين همه پيچيدگى روون تر بنويس