خِرَدِ خُرد

نقشی را از سر شوق، آغاز می کنی بر لوحی آنقدر خالی که اثر آغازینِ قلم، آنگونه بی پروا می نماید که می پرسی؛ این همه بی پروایی در تو پنهان بوده است یا خالیا، آنقدر عظیم که حتی آغازی خُرد اینگونه می نماید؛ دنیایی را آفریدن آغاز کردن.

صوتی را از سر شور، به صدا در می آوری در سکوتی آنقدر مطلق که همان یک صدا، آنگونه –هر ذره- را مرتعش می کند که می پرسی؛ این همه ارتعاش در هر ذره از بودنت نهفته بوده است یا سکوت، آنقدر عمیق که حتی نوایی خُرد اینگونه می نماید؛ دنیایی را آفریدن آغاز کردن.

نَفَسی را از سر آزادگی، بیرون می دهی در هوایی آنقدر ساکن که همان یک نَفَس، آنگونه سکون را متحرک می سازد که می پرسی؛ این همه حرکت در بطن سکونت جای داشته است یا هوا، آنقدر سترون که حتی بازدمی خُرد اینگونه می نماید؛ دنیایی را آفریدن آغاز کردن.

کلمه ای را از سر شُکر، به زبان می آوری در خلوتی آنقدر سنگین که همان یک ذکر، آنگونه آسمان را تا عرش می پیماید که می پرسی؛ این همه ارادت در گوشه قلبت پنهان بوده است یا آسمان، آنقدر لطیف که حتی شکرانه ای خُرد اینگونه می نماید؛  دنیایی را آفریدن آغاز کردن.

نوری از سر لطفِ اعظم، از ژرفنای بودنت می گذرد، آنگونه –نور بر نور- که می پرسی؛ این همه روشنایی را لایق بوده ای در درون خُردت یا دست خِرَد آنقدر بخشنده که بخشش باریکه ای روشنا اینگونه می نماید؛ دنیایی را آفریدن آغاز کردن.

/ 11 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نقاشچی باشی

و در آغاز نقش بود و در آغاز صوت بود و در آغاز نَفَس بود و در آغاز کلمه بود و در آغاز نوووور بود! ... شهود ٍ آگاهانه ، مستی ٍ خالص است!

راحیل

دوست دارم این سوالها را: در خالیا و سکوت و سکون یا در آن حرکت و جنبش و شروع کوچک؟ فکر می کنم آن خالیا و سکوت و سکون همه هر چه که باید باشد هست اما انگار آن حرکت، زیبا و رقیق و خواستنی و لمس کردنی ش می کند.

راحیل

انگار آن "قدرت" و "بودن" را بقول شاهزاده کوچولو یکجورهایی "اهلی" کند.

نقاشچی باشی

راستی همه را خود کردیده اید و آن گاه نور آمده و گذر کرده از ژرفای این همه بودن!.....مبارک باشد نور بر نور ،دنیایی را آفریدن آغاز کردن!

aru

از سر بیکاری میزنی زنگی برای غافل گیر کردن مجدد خود انگونه که می‌پرسی‌ این همه توجه را لایق بوده‌ای. اسارتی نو آغاز کردن

يكي از قديسين

چه لطیف بود.

سروش

شکر خدا که سوال این نیست که آیا همه توهمی بیش نبوده است؟! بگذریم نفسی از سر خستگی بیرون می دهی در هوایی آنقدر ساکن، دیوار می شود پیش رویت که می پرسی آیا این همه سکون در مرگ جای داشته یا نفسی نبوده که چیزی را بجنباند.

پاني

عالي بود. دنيايي را آفريدن آغاز كردن! اي كاش همه ما مي توانستيم دنياي خود را بيافرينيم.

فرهنگ

[خنده] جمله ی اول سروش رو خیلی دوست دارم!

لیلا

خردمندانه! عالی بود حامد جان